رونیارونیا16 سالگیت مبارک

رونیا گل زندگی مامان و بابا

اولین برف پاییزی

1390/8/17 16:29
400 بازدید
اشتراک گذاری

 صبح که از خواب پاشدیم فکر نمی کردیم اتفاق به این زیبایی افتاده باشه، مامان پری زنگ زد گفت رونیا رو ببر برف ببینه  ما هم شال و کلاه کردیم رفتیم تو حیاط . چند تا عکس با بابا گرفتی و برای اولین بار برف رولمس کردی وقتی هم گذاشتیمت توبرفا ذوق کردی و دستتو کردی تو برف اما سردت شد و بایه قیافه شاکی معترض شدی و دستتو آوردی بالا تا برت داریم تازه عزیز دلم از اینا مهمتر یاد گرفتی بگی برف(برت، بر، برب) امروز موقع بازی با لگوهات دو تا کلمه دیگه هم تکرار کردی عزیزم آبی و صورتی (أبی، اورتی) الانم تو بغلم داشتی شیر می خوردی و من سعی در ثبت خاطرات دارم که بعد اتمام شیر خوردنت شروع کردی آواز خوندن و شلنگ تخته انداختن می کنی و موهای منو می کشی دشمن گل سر و شونه و کش و خلاصه هر وسیله ای که برای بستن مو بکار می ره هستی  و دوست نداری هیچی به سرت بزنم من و مامان جون هم از دستت در امان نیستیم. الانم در حال  کتک زدن و گاز گرفتن منی و داری چنگ می زنی و قربونت برم شونه منو گاز می گیری و وقتی با شونه هلت می دم قاه قاه می خندی و ریسه می ری بعدشم می خوای مامانو بترسونی که بخنده و بینی تو میاری نزدیک بینی من مامان  فدات شه اینقدر خشن و اکشن برخورد کردن مناسب یه دختر خانوم نیست عزیزم چه کنم از دست بابا و دایی هات با این آموزش هاشون!

اولین برف پاییزی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)